مقدمه
عصر تازهای از بازصنعتیسازی (نوسازی صنعتی) در حال شکلگیری است؛ عصری که محرک آن پیشرفتهای فناوری و هوش مصنوعی (AI) و نیز ضرورت ایجاد، نوسازی و ارتقای زیرساختها، سامانهها و زنجیرههای تأمین است؛ همان زیرساختهایی که بستر این تحولات را فراهم میکنند. تحقق این دگرگونی، به حجم عظیمی از سرمایه نیاز دارد؛ سرمایهای که تنها در اختیار تعداد محدودی از نهادها قرار دارد. در این میان، سرمایهگذاران نهادی از جمله بیمهگران عمر در موقعیتی ویژه قرار گرفتهاند. آنها از یک سو با نیاز فزاینده به درآمد دوران بازنشستگی در جوامعی که به سرعت در حال پیر شدن هستند، مواجهاند و از سوی دیگر با تقاضای فزاینده برای سرمایه از سوی شرکتهایی روبهرو هستند که قصد دارند در این موج بازصنعتیسازی مشارکت کنند. مقاله حاضر به بررسی این دو روند و چگونگی پیوند آنها میپردازد و اینکه چرا بیمهگران در جایگاهی مناسب قرار دارند تا میان عرضه سرمایههای بازنشستگی و تقاضای روبهرشد برای سرمایهگذاریهای بلندمدت در زیرساختها پیوند برقرار کنند.
از انقلاب صنعتی تا هوش مصنوعی: سه عصر تحول اقتصادی
ایالات متحده سه دوره گذار مهم را در اقتصاد جهانی تجربه کرده است:
1. انقلاب صنعتی (حدود ۱۷۶۰ تا حدود ۱۸۴۰ میلادی)
این دوره امکان تولید گسترده کالاهای فیزیکی و ایجاد زیرساختهای صنعتی را فراهم کرد، شیوه کار در کارخانهها را دگرگون ساخت، روند شهرنشینی را سرعت بخشید و بر پایه موتور بخار و مکانیزهشدن فعالیتهای دستی شکل گرفت.
2. انقلاب فناوری (حدود ۱۸۷۰ تا حدود ۱۹۱۴ میلادی)
در این دوره، تولید سامانههای برقی و تولید انبوه کالاهای مصرفی گسترش یافت، فرهنگ مصرف و سرمایهداری شرکتی دگرگون شد و نیروی محرک اصلی اقتصاد برق بود.
3. عصر اطلاعات (از ۱۹۴۷ میلادی تاکنون)
این دوره با گسترش تولید نرمافزار و خدمات دیجیتال همراه بوده و اتصال جهانی و اقتصادهای دیجیتال را متحول کرده است. زیربنای آن نیز ریزتراشهها، شبکههای ارتباطی و اینترنت است.
به بیان ساده، انقلاب صنعتی زیرساختهای فیزیکی را ایجاد کرد، انقلاب فناوری آن زیرساختها را برقی و خودکار ساخت و عصر اطلاعات آنها را دیجیتالی و در مقیاس جهانی به یکدیگر متصل نمود. اکنون پرسش این است که در چه نقطهای قرار داریم؟ شاید در آستانه دورهای تازه به نام بازصنعتیسازی.
بازصنعتیسازی امروز صرفاً به معنای ساخت دوباره کارخانهها و زیرساختها نیست. منظور از آن، نوسازی یا دقیقتر بگوییم ارتقای زیرساختهای فیزیکی و دیجیتالی فرسوده و تبدیل آنها به یک ماشین صنعتی مدرن، مقیاسپذیر و دیجیتالمحور است. با توجه به روندهایی که در صنعت بیمه عمر و مستمری در ایالات متحده مشاهده میشود، به نظر میرسد این موج جدید تا حد زیادی با پیشرفتهای هوش مصنوعی به پیش رانده شود. بخشی از تأمین مالی این تحول نیز از طریق ترازنامه شرکتهای بیمه عمر و مستمری صورت خواهد گرفت.
بخش باقیمانده این مقاله به بررسی چهار پویایی بههمپیوسته میپردازد:
1. تحقق بازصنعتیسازی مستلزم صرف مخارج سرمایهای (CapEx) قابلتوجه است.
2. در میان واسطههای مالی، بیمهگران عمر در موقعیتی منحصربهفردی قرار دارند تا بخشی از این سرمایه را تأمین کنند.
3. در عین حال، صنعت بیمه نیز برای بازآفرینی و نوسازی ساختارهای خود، به سرمایهگذاری معتنابهی نیاز دارد.
4. بیمهگرانی که بتوانند این گذار را با موفقیت پشت سر بگذارند، احتمالاً رشد خواهند کرد، سرمایه بیشتری تولید خواهند نمود و در نتیجه، جایگاه قویتری برای مشارکت در تأمین مالی بازصنعتیسازی اقتصاد گستردهتر خواهند داشت.
سرمایهگذاری در زیرساختهای هوش مصنوعی: روندهای کلیدی شکلدهنده به بازارهای سرمایه
هوش مصنوعی در آستانه ایجاد تحولی ژرف در صنایع جهان قرار دارد، اما تحقق این تحول بدون توسعه گسترده زیرساختهای فیزیکی ممکن نیست. شرکتهای بزرگی همچون بروکفیلد و آپولو و نیز سایر بازیگران بزرگِ این حوزه، از هماکنون طرحهای سرمایهگذاری عمدهای را برای این بخش اختصاص دادهاند. این شرکتها ممکن است برای تأمین بخشی از منابع مورد نیاز این طرحها از داراییهای موجود در ترازنامه شرکتهای بیمه وابسته یا شرکای بیمهای خود استفاده کنند.
در آگوست ۲۰۲۵، شرکت بروکفیلد برآورد کرد که طی ده سال آینده حدود ۷ هزار میلیارد دلار در زیرساختهای مرتبط با هوش مصنوعی سرمایهگذاری خواهد شد. شرکت مذکور این موقعیت را «فرصتی که شاید در هر نسل تنها یک بار پیش بیاید» توصیف کرده است؛ فرصتی که در نهایت تنها بازیگرانی در آن موفق خواهند بود که درک دقیقی از بازار داشته باشند و به داراییهای عملیاتی مناسب دسترسی پیدا کنند.
تقریباً در همان زمان، شرکت آپولو در مقالهای اعلام کرد که چهار ابرمقیاسگر بزرگ فناوری یعنی آلفابت، آمازون، متا و مایکروسافت، احتمالاً در سال ۲۰۲۵ بیش از ۳۵۰ میلیارد دلار مخارج سرمایهای خواهند داشت. انتظار میرود این رقم در سال ۲۰۲۶ به حدود ۶۵۰ میلیارد دلار برسد. همچنین آپولو در فاصله سالهای ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۵ حدود ۳۸ میلیارد دلار در زیرساختهای نسل جدید، بنسازههای دیجیتال و ظرفیتهای پردازشی سرمایهگذاری کرده است. این شرکت در ژوئن ۲۰۲۴ نیز اعلام کرد قصد دارد ۴۹ درصد از یک واحد تولیدی اینتل در ایرلند را به ارزش ۱۱ میلیارد دلار تملک کند.
برداشت ضمنی از این تحولات آن است که تقاضا برای تأمین مالی زیرساختهای جدید ممکن است به طور خاص و عمدتاً متوجه بانکهای منطقهای کوچک نباشد، بلکه به سمت مدیران دارایی بزرگی سوق پیدا کند که به میلیاردها دلار سرمایه قانونی و مازاد در ترازنامه شرکتهای بیمه شریک خود، دسترسی دارند.
چگونگی سازگاری بیمهگران عمر و مستمری با عصر بازصنعتیسازی
بسیاری از شرکتهای بیمه در میانه موج پیشرفتهای هوش مصنوعی با فشارهای فزایندهای مواجه شدهاند. شرکتهایی که سامانههای فناوری اطلاعات آنها دههها قدمت دارد، معمولاً در توسعه محصولات جدید کندتر عمل میکنند، هزینههای بالاتری دارند و در برابر تغییرات سریع فناوری از چابکی کمتری برخوردارند. در عین حال، انتظارات مشتریان نیز تغییر کرده است: پذیرش دیجیتال مشتری، ارائه خدمات بلادرنگ، محصولات شخصیسازیشده و شفافیت در قیمتگذاری اکنون به مطالبات اصلی مشتریان تبدیل شدهاند. این تحولات بیمهگران را به سمت دیجیتالسازی قابلیتها و فرآیندها، سوق داده است.
در همین حال، فروش مستمریها، رکورد تازهای کسب کرده است و افزایش آگاهی درباره امنیت مالی دوران بازنشستگی باعث شده نیاز به مقیاسپذیری عملیات بیمهگران بیش از پیش احساس شود؛ بهگونهای که برآورد میشود تا سال ۲۰۵۰ تعداد بازنشستگان به حدود ۸۲ میلیون نفر برسد.
مشارکت در این رکورد فروش مستمریها مستلزم دو عامل اساسی است: توانمندی قوی در شبکههای توزیع و ارائه محصولات جذاب، یعنی محصولاتی با نرخهای اعتباردهی بالاتر که از آلفای دارایی ناشی میشود. از سوی دیگر، مشارکت در تأمین مالی بازصنعتیسازی مستلزم آن است که بتوان حجم عظیمی از سرمایه را در مدت کوتاهی به کار گرفت و این تأمین مالی را در سطوح مختلف ساختار سرمایه فراهم کرد؛ برای مثال از طریق بدهی ساختارمند، سهام ممتاز و سایر ابزارهای مالی.
بیمهگرانی که با مدیران دارایی همکاری کردهاند، در موقعیتی منحصربهفرد قرار دارند: آنها میتوانند در سمت عرضه وجوه ــ یعنی منابعی که از سوی بازنشستگان یا افرادی که به سن بازنشستگی نزدیک میشوند تأمین میشود ــ نقشآفرینی کنند و درعینحال، بخشی از این منابع را به سمت تقاضای رو به افزایش برای سرمایه از سوی شرکتهایی که در بازصنعتیسازی مشارکت دارند، هدایت نمایند. در این میان، بیمهگران نقش محوری در این فرایند دارند: آنها منابع مالی را جمعآوری و نگهداری میکنند، آن را در قالب محصولات بیمهای به کار میگیرند و سپس در داراییهای مولد غیرنقدی سرمایهگذاری میکنند.
یک تصویرسازی از این سازوکار در نمودار ۱ ارائه شده است.
نمودار ۱: نمودار جریان موقعیت بیمهگران در عرضه و تقاضای وجوه

هماکنون نیز نمونههایی از این ساختار در عمل مشاهده میشود:
• شرکت آتن در سال ۲۰۲۲ با آپولو ادغام شد.
• شرکت بیمه عمر و سرمایهگذاری سهام آمریکا در سال ۲۰۲۴، گروه آرگو در سال ۲۰۲۳ و گروه آمریکن نشنال در سال ۲۰۲۲ توسط بروکفیلد خریداری شدند.
• گروه ای.آی.جی و شرکت بیمه عمر رزولوشن لایف نیز در سال ۲۰۲۱ از شراکتهای راهبردی خود با شرکت مدیریت سرمایه جایگزین بلکاستون خبر دادند.
برخی از این مدیران دارایی و شرکتهای سرمایهگذاری خصوصی (AM-PEs) ممکن است از ماهیت بلندمدت تعهدات موجود در ترازنامه شرکتهای بیمه شریک خود استفاده کنند تا در حوزه اعتبار، سرمایهگذاری کنند؛ بهویژه در بخشهایی مانند هوش مصنوعی (از جمله زیرساختهای دیجیتال و فیزیکی)، برق، انرژی و خدمات عمومی.
اکنون به پرسش اصلی بازگردیم: شرکتهای بیمه چگونه باید خود را برای این تحولات آماده کنند؟ برخی از آنها نسبت به دیگران گامهای سریعتری برداشتهاند. شرکتهایی که هماکنون در مالکیت یا شراکت با شرکتهای بزرگِ سرمایهگذاری خصوصی و مدیریت دارایی قرار دارند، برای بهرهبرداری از موج بازصنعتیسازی در موقعیت مناسبی هستند. این بیمهگران از طریق این شراکتها به داراییهای کمیاب دسترسی پیدا میکنند؛ داراییهای باکیفیت، بلندمدت و پربازدهی که با تعهدات بیمهگران همخوانی دارد، اما عرضه آنها در بازار محدود است. در مقابل، شرکتهای بیمهای که هنوز چنین شراکتهایی ایجاد نکردهاند باید بررسی کنند که آیا دسترسی به داراییها یا طبقات دارایی متمایز میتواند موقعیت رقابتی آنها را در سبد محصولاتشان تقویت کند یا خیر.
پیامد احتمالی دیگر چیست؟
یکی از نتایج احتمالی، افزایش تمرکز و ادغام در صنعت بیمه توسط شرکتهای بزرگِ سرمایهگذاری خصوصی و مدیریت دارایی است؛ بهویژه در مورد بیمهگرانی که شاید در حوزه مدیریت دارایی یا شبکه توزیع از مقیاس کافی برخوردار نباشند. چنین روندی در تاریخ اقتصاد بیسابقه نیست. در قرن نوزدهم نیز بسیاری از شرکتها همزمان با انقلاب صنعتی و فناوریِ آن دوران، در حال احداث خطوط راهآهن بودند. صنعت راهآهن در آن زمان دورههایی از نوسان را تجربه کرد و بسیاری از شرکتها برای ادامه فعالیت ناچار به ادغام شدند. با این حال، کمتر کسی امروز ادعا میکند که سرمایهگذاری در ساخت راهآهن تصمیمی اشتباه بوده است. این مثال نشان میدهد که در کنار فرصتهای بزرگ، ضرورت احتیاط و مدیریت ریسک نیز وجود دارد؛ قابلیتی که در صنعت بیمه عمر و مستمری نقشی محوری دارد، بهویژه زمانی که بیمهگران در حال ارزیابی فرصتهای سرمایهگذاری هستند.
گامهای بعدی برای بیمهگران، مدیران دارایی و تأمینکنندگان سرمایه
برای بیمهگران، مدیران دارایی و تأمینکنندگان سرمایه ــ یعنی بازیگرانی که در تأمین مالی روند بازصنعتیسازی در آمریکا و سایر نقاط جهان نقش دارند ــ تحلیلهای اکچوئری میتواند مبنای روشنی برای تصمیمگیری فراهم کند:
• پیامدهای قیمتگذاری محصولات که از آلفای دارایی ناشی میشود
• پیامدهای سرمایهای مرتبط با طبقات دارایی یا راهبردهای مختلف سرمایهگذاری
• ملاحظات مدیریت دارایی ـ بدهی در راهبردهای متحول دارایی، در چارچوب محیط نظارتی صنعت بیمه که با سرعت در حال تغییر است
آنچه تاکنون مشاهده شده این است که بیمهگران همچنان در حال بررسی ورود به شراکت با مدیران دارایی هستند و بر پیامدهای اقتصادی گسترده این همکاریها تمرکز دارند؛ پیامدهایی که اغلب فراتر از یک رابطه ساده مدیریت دارایی است. این همکاریها ممکن است علاوه بر قراردادهای مدیریت دارایی شخص ثالث، شامل سازوکارهایی برای تولید سرمایه ــ برای مثال در قالب ساختار سایدکار ــ و یا انتقال بخشی از پرتفوی بیمهای از طریق بیمه اتکایی به یک بیمهگر اتکایی وابسته به مدیر دارایی نیز باشد.
مدیران دارایی نیز همچنان در حال بررسی پیامدهای سرمایهگذاری در طبقات مختلف دارایی در ایالات متحده، برمودا، انگلستان و سایر حوزههای قضایی هستند؛ از جمله اینکه چگونه میتوان راهبردهای سرمایهگذاری را با توجه به محل اقامت حقوقی شریک بیمهگر بهینه نمود.
در همین راستا، تأمینکنندگان سرمایه بیمهای باید با اکچوئرها و مدیران ریسک همکاری نزدیک داشته باشند تا ماهیت متغیر و ویژگیهای خاص تعهدات بیمهای را بهتر درک کنند؛ تعهداتی که از محصولات ساده تا محصولات بسیار پیچیده را در بر میگیرد. همچنین لازم است ظرایف رژیمهای نظارتی مختلف در نظر گرفته شود؛ بهویژه با توجه به اینکه بسیاری از بیمهگران اتکایی در چندین حوزه قضایی مانند ایالات متحده، برمودا و ژاپن فعالیت دارند. افزون بر این، باید بررسی شود که مفروضات اکچوئری مورد استفاده هر بیمهگر تا چه اندازه با تجربه واقعی صنعت در محصولات مشابه همخوانی دارد.
ما در مقطعی منحصربهفرد از تحول فناوری و جهانیشدن قرار گرفتهایم. ترکیب بازصنعتیسازی جهانی و پیرشدن جمعیتها فرصتهای بزرگی را پیش روی صنعت بیمه قرار داده است. بیمهگرانی که بتوانند خود را با موفقیت بازآفرینی کنند، همچنان نقش حیاتی خود را بهعنوان مجرای انتقال سرمایه حفظ خواهند کرد؛ نقشی که در آن با پیوند دادن تأمینکنندگان سرمایه به نیازمندان سرمایه، موتور تحولات اقتصادی جهانی به حرکت درمیآید.
منابع
4 Apollo. (August 6, 2025), op cit.
7 Apollo. (October 1, 2024), op cit.
Sidecar : سایدکار، ساختاری مالی است که معمولاً برای پشتیبانی از شرکتهای بیمه و بهویژه بیمههای اتکایی بهکار میرود. در این روش، سرمایهگذاران بیرونی بخشی از ریسکهای یک پرتفو را بر عهده میگیرند و در برابر آن سهمی از بازده عملیاتی همان پرتفو دریافت میکنند. استفاده از سایدکار به شرکت بیمه کمک میکند بدون افزایش سرمایه داخلی، ظرفیت پذیرش ریسک خود را بالا ببرد و در دورههای پرتلاطم برای مثال هنگام وقوع بلایای طبیعی، انعطاف بیشتری داشته باشد.
منبع خبر
منبع: شرکت مشاوره و بیمسنجی میلیمن؛ تاریخ انتشار: ۱۳ فروردین ۱۴۰۵ (۲ آوریل ۲۰۲۶)